اینم از یک سالگی وبلاگم،هر چه هم گشتیم کسی رو پیدا نکردیم که به ما تبریک بگه،ولی خودم اولین نفری هستم که به وبلاگم سالروز یک سالگیشو تبریک میگم. البته به وبلاگم قول دادم که با نظرات مهربان آمیز شما بازدید کننده های عزیز بتونم از این که هست بهتر و عالیتر بشه...خوب حالا بریم ببینیم تو این یه سال چی گذشت!اولش از بد قولی خودم بگم که قرار بود اطلاعات جامع تری از روستای زیبا وسرسبز خودم دروبلاگم قرار بدم که متاسفانه نتونستم ...شما عزیزان هم حتماً این کوتاهی را به حساب مشغله کاری بنده میزارید...حتماً حتماً این کار رو انجام میدم... چون قراره با تنی چند از دوستان برای تک تک روستاهای غرب استان که در حوزه شهر نوکنده هستند وبلاگی ساخته باشیم تا عزیزان بازدیدکننده آشنایی بهتری به این مناطق داشته باشند وبا روند چشمگیری که امروزه دنیای مجازی(اینترنت) در حال گسترش هستش ...از دلایل مهم ساختن این وبلاگها که در دستر اجراست میخواهیم مسئولین ودست اندرکاران اجرائی استانی وکشوری را در جریان مشکلات مردم روستا قرار دهیم در همین زمینه از مردم خونگرم وتلاشگر روستاهای{مزنگ،تلور،لیوانشرقی،لیوان غربی، کهنه کلبادوبنفش تپه} بخصوص ازاعضای محترم شوراها ودهیاران محترم دعوت به همکاری می نمایم .نکته مهم به اون دسته از عزیزانی که افتخار همکاری با آنها را دارم آشنایی به اینترنت ندارن با مراجعه به قسمت نظرات که در پایین هر مطلب اومده میتونن نظرات خود با نشانی ویا شماره تماس بصورت خصوصی برای بنده ارسال نمایند تا در اسرع وقت با آنها تماس گرفته و هر اطلاعاتی که در مورد روستای مورد نظرشون دارند در اختیار بنده قرار داده تا در وبلاگ روستای آنها قرار دهم... در ضمن یه خبر ویژه هم واسه هم روستائیهای عزیز دارم :یه وبلاگ اختصاصی از عملکرد شوراها ودهیاران قدیم و جدید در حال ساخت هستش که به فضل خداوند پس از اتمام ساخت آن آدرس وبلاگ خدمت شما مردم دوست داشتنی وشهیدپرور و ولایتمدار روستای جفاکنده معرفی خواهد شد. پیمودن قله های رفیع سازندگی جای جای ایران اسلامی ،تواضع وافتادگی وعشق به خدمت شما دلاور مردان دولت جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد زبانزد خاص وعام است ، باشد که شاهدخدماتی وافر وفراموش نشدنی از شما به اهالی ایران زمین باشیم .
اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم
- مهدي جان!
به روسياهيمان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را ميخوانند.
- تو خواهى آمد و ياسها و نيلوفرهاى «سركش» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياسهاى كبود خواهد بود.
- مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دلهايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مىخوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مىكنند.
![]()
![]()
به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم اگر لحظه آمدنت را بدانیم ![]()
![]()
![]()

ضمن خوش آمد گویی به شما بازدید کننده عزیز وبلاگ،امیدوارم
ساعات خوب وخوشی را بامشاهده این وبلاگ سپری نمایید.در
ضمن اینجانب مدیر وبلاگ از شما عزیزی که به وبلاگ من سرزدی
خواهشمندم که با نظرات خود برای هرچه بهتر شدن این وبلاگ
بنده را مطلع سازید.
نظر+++نظر+++نظر=وبلاگی زیباتر
بنای تاریخی با قدمتی بیش از صد سال
روستای جفاکنده یکی از روستاهای بخش نوکنده،شهرستان بندرگزاستان گلستان میباشد دارای ۱۴۰۰نفر جمعیت و۳۰۰ خانوار می باشد.
روستای جفاکنده دریک منطقه نسبتآ هموارومسطحی واقع شده،شیب زمین بصورت ملایم از جنوب به سمت شمال(سواحل دریای خزر است،با توجه به نزدیکی به دریا بطور کلی معتدل ومرطوب است و تابستانهای گرم ومرطوب دارد.
اکثرمردم روستا به کار کشاورزی ودامپروری اشتغال دارند.وسعت زمینهای کشاورزی۶۵۰ هکتار است که معمولآ به کشت انواع محصولات از قبیل گندم،برنج،پنبه،سویاومقداری هم مرکبات می باشد.
علت وتاریخ پیدایش این روستا نیز چندان معلوم نیست ولی احتمال می رود از قدمتی نزدیک به هشتصد سال برخوردار باشد که به نامهای چیپاکنده، چوباکنده ، چوکنــده ، وبالاخره جفــاکنده نامیده شده است. تمام مردم این روستا پیرو مذهب شیعه اثنــی عشــری هستند وهمگی به لهجه مازندرانی تکلم دارند.
خانواده های مختلفی در روستا وجود دارد از جمله: کمالی ، میرزایی، حسینی، قجــر، کمانگری، دایی، علیانی و.... می باشد.
اعضـای سه نفــره شورا عبارتند:
-اسـدالله کردی نژاد:کارمند بازنشسته اداره راه وترابری میباشد.
-حاج عــباس دایی:مسئولیت فروشگاه تعاونی روستا برعهده ایشان میباشد.
-ابواخیـــردرزی:کارمند بازنشسته اداره آموزش وپرورش میباشد.
ودهیارفعال وتلاشگر روستاکه درسال۱۳۸۷ ازسوی استانداری محترم استان بعنوان دهیار نمونه استان
گلستان انتخاب شدندخانمفیــروزه داییکه دارای مدرک لیسانس مدیریت میباشد.
((بی شک تلاش وکوشش این عزیزان موجب راه اندازی دانشگاه آزاد واحد شهرستان بندرگزکه هم اکنون
در ضلع غربی این روستا درمرحله ساخت وساز میباشددرضمن جا دارد ازکسانی که زمینهای خریداری
شده واهدایی خود را دراختیار این دانشگاه قرار داده اند صمیمانه تقدیروتشکر بعمل آوریم ))
منتظر اطلاعات جامع تر در آینده نزدیک باشید.
دعا برای سلامتی ازهمه دردهای جسمی
دعا هنگام خواب وهنگام بیداری
دعا برای دورشدن شر مزاحم در زندگی
دعــا برای رفــع وسـوسه
تاثیرذکر{ لاحول و لا قوة الابالله}دررفع غم واندوه
برای دیدن متن دعاها به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب |
آزمایش عشق را در این داستان جذاب ببینید
داستان زیبای شاخه گل خشکیده ، اولین و بینظیر ترین داستانهای عاشقانه میباشد ، خواندنی و جذاب
پیشنهاد میشود این داستان را بخوانید هرچند به کوتاهی داستانهای دیگر نیست اما از همه زیبا تر است
حتما چند دقیقه وقت خودتان را به خواندن این داستان قشنگ بگذارید و لذت ببرید
قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ...
این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.
ادامه مطلب |
امیرمحمدجون طاهاوتبسم جون
![]()
![]()
برای دییدن عکسهای بیشتربه ادامه مطلب بروید![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب |
آن زمان که نزول آیه های عشق، پایان حکمرانی قانون ابلیس را اعلام کرد و دوزخیان، تابوت لاشه دو هزار و پانصد ساله را تشییع کردند و شبان وادی ایمن به مراد رسید غبار توهم به کناری رفت، دستهایی به رشادت سپیداران قد برافراشتند، چشمانی به روشنی خورشید درخشیدند و قلبهایی به نجابت و صمیمیت گلها روییدند. با دیدن آنان، ناخودآگاه عده ای انگشت تحیر به دندان گزیدند که اینان دیگر از کدامین سلاله اند، بی خبر از آنکه آنان در دوران عطشناکی خاک، ریشه در ابر داشتند و در استیلای فرعون، خدمت شعیب می کردند. ، دلی داشتند به وسعت دریا و بازوانی به استقامت کوه و نگاهی که انتظار را معنا می کرد. بی شک شهیــــدان از این سرافرازان سربلند بود.
آنان هرگز به تسلیم نیندیشیدندو دار سرنوشت خود را همیشه بر دوش می کشیدند، مرهم آلام و مصائب را از لابلای سطور کتاب آسمانی که در اصل قانون زندگانی آنان بود می جستند، چرا که به وحی ایمان داشتند، به اعجاز عشق می ورزیدند و تولد صبح را باور داشتند.
اما این تنها شهید نبود که اینگونه بود، بلکه تاریخ انقلاب، پر از عنایت هایی است که همیشه دریچه های نگاهشان به سمت حقیقت باز و قلبهایشان گلخانه های نجابت بود. انگار که آمدنشان به دنیای خاکی تنها به این انگیزه بود که پیام آور آزادی و آزادگی باشند و قاصد پاکی و صداقت .

یاد یاران سفر کرده
یونس هزاررستمی ۲- بهرام کمانگری ۳-هوشنگ هادی پور
علی اکبر علیانی ۵-علی بابا علیانی ۶-محمدتقی قجــر
محمدباقر علیانی ۸-قـربـان علیـانی ۹-رســول علیانی
علی اکبرکمانگری ۱۱-ابوالقاسم دماوندی کمالی ۱۲-غلامحسین دماوندی کمالی
عیســی دایی ۱۴-حافظ علیانی ۱۵-حبیب علیانی
عباسعلی کمانگری ۱۷-حسیـن علیانـی ۱۸-محمدتقی دماوندی کمالی
* * *
روزی روزگاری زنی در کلبه ای کوچک زندگی میکرد. این زن همیشه با خداوند صحبت میکرد و با او به راز و نیاز میپرداخت.. روزی خداوند پس از سالها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباسهای مندرس و پاره اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه میکرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگهداشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
آنگاه خداوند پاسخ گفت:
ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ات راه ندادی!
![]()
![]()
برای خواندن حکایتهای بیشتربه ادامه مطلب بروید![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب |
